زندگی....!!!!
هیچ کس نمی تونه بفهمه که انتظار یعنی چی...؟
هیچ کس نمیدون زجر و درد تنهایی و انتظار کشیدن چقدر بد و سخته...
هیچ کس نمی تونه بگه و بفهمه تا زمانی که احساس نکنه و نکشه....
چون گفتین براتون می گم...:
این که ادم در انتظار کسی بمونه که زمانی دوستش داشته و مثل جون بهش وصل بوده
این که لحظه لحظه و ثانیه های زندگیشو با خاطرات عشقش بگذرونه این که ادم با
هر یاد عشقش هزار بار ارزوی مرگ بکنه ..این که عشقش در کنارش باشه و هزاران کیلومتر ازش دورررر
اینا از هر عذابی درد ناکتره...
اما من همه رو به جون خریدم ...صبح از خواب بیدار می شدم اما یادم می اومد دیگه اونو ندارم گریه می کردم.....
زندگی نداشتم همش گریه همش خاطره....خیلی سخت بود تا این که کم کم حالم بهتر شد...
دیگه کمتر گریه می کردم....
اما با تمام اینا به یادش بودم...بهش فکر ی کردم......بهم دروغ گفت ...پشتم حرف زد..بچه بازی در اورد...
از اون نازگل دیوونه و شیطون یه دختر ساکت و تنها ساخت...برام مهم نبود
اما وقتی چند وقت گذشت دلم برای شیطونیام تنگ شد دلم برای زندگی تنگ شد....
منم انسانم منم باید زندگی کنم ....من عشقمو به اون ثابت کردم....من تو عشق اون پایدار بودم
اما باید زندگی کرد....پس منم می خوام از نفرت حرف بزنم تا کسی رو دوست نداشته باشم...تا
کسی مانع زندگی کردنم نشه...فکر کسی عذابم نده...
خیلی سخته خیلیییییییییییییییییی.....اسون نیست اما من میخوام و میکنم....
چون می خوام زندگی کنم.....چون کسی اینا رو نمی بینه و فقط خودم زجر میکشم.....
برام مهم نیست کی چی فکر می کنه اما من دیگه.....نمی خوام...
می خوام زندگی کنم و همه رو از یاد ببرم....
احساس لطیف روادما می سازن و ا دما از بین می برند و چه بد که مال من رو از بین بردند........
این مهمترین تصمیمه....
زندگی....!!!
